تبليغاتX
شبگرد تنها
در وصف یکی از بهتری دوستانم که چند سالی است که از بین ما رفته اما یاد و خاطرش همیشه با

ماست و از خود یک یادگار به اسم زهرا بین ما به امانت گذاشته 

چی می شد اگه می شد قلب شکسته مرا با موهات پیوند می زدی

چی می شد اگه می شد چشم های خون الودمو با چشمات پیوند می زدی

چی می شد اگه می شد یه کمی هم پیش خودت جا واثه ما وا می کردی  

چی می شد اگه می شد منم با تو می اومدم پیش خدا

چی می شد اگه می شد خدا هم نظری به من می کرد؟

چی می شد اگه می شد منم مثل بنده هاش شاد می کرد

حالا تو پیش خدایی و من تک و تنها رو زمین

حالا تو پیش خدایی و زهرات شده یه بچه یتیم

تو سعادت داشتی و رفتی من مسکین موندم و یه بار از غم و گناه

رسم رفاقت و ادا کن ،واسطه ای پیش خدا کن

بلکه منم از این زمین رها بشم ،سوی شما

اما که نه پیش شما ، من خاک پای مهر شما 

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 21:42 |
اظطراب و استرس و دلشوره جزیی از زندگی سراسر پر التهابم شده، انگار که اینها را از بدو تولد با من

گره زده اند . نمی دانم چگونه از این استرس ها رهایی پیدا کنم هرچی که خودم را به بی خیالی میزنم

وضع از اینی که هست بدتر میشه

سالهاست که منتظر یک زندگی اروم و بدوم هیچ گونه دخالت مردمی میباشم دوست دارم جایی باشم

که فقط خودم باشم و خدای خودم . دیگه از ادما خسته شدم دیگه از همه دوستان خسته شدم

به ظاهر لبانم پراز خنده است اما در درونم کوه عظیمی از غم و غصه ریشه دوانده و فقط زمانی مرا

رها میکند که هردو به دیار باقی رهسپار شویم

اه ای زندگی......  

 

 

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 21:6 |


Powered By
BLOGFA.COM


شبگرد تنها

<-BlogTitle->

<-BlogDescription->

<-PostTitle->

<-PostContent->
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->