چرا تنها و غمگین در اغوش زمانم
چه کردم با خود در این زمان ندانم
گویی شدم معتاد و خود خبر ندارم
ولی رنگ رخسارم می گوید از حال زارم
دلم خوش بود به دوستان به ظاهر دوستم
ولی در ناباوری انها برفتند
چنین شنیدم از وجدانم
که این تنهایی زیاد طول نمی کشد و همین روزهاست که خود را از بار دنیا ارام کنی
ژس غصه تنهایی مخور چند صباحی بیشتر در بین انسانهای به ظاهر انسان که خود هم جزء انها هستم
نیستم از همین جا دارم خود را در دوزخ میبینم
ای زندگی بدرود ای روزهای سخت من بدرود
روی سنگ قبرم بنویسید تنهای تنهای تنها نشسته بودم در میان غمها
+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت
22:5 |
