|
عزیز رامهرمزی
اکنون که تو نیستی در کنارم تازه فهمیدم که چه عزیزی را از دست داده ام
حال عزیز جانم خود بر کرسی قضاوت بنشین و حکمی صادر کن که من با این
تنهایی و هجران تو چه سازم
از تو می خواهم باز به خانه خود که قلب کوچک و زخم خورده من است
باز گردی که تپش این قلب با نفس های گرم توست
از دوستان عزیز نیز خواهش میکنم که از یار من درخواست کنند که به اشیانه
خود باز گردد . میدانم که الان این مطالب را می خوانی پسزود برگرد
+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت
21:46 |
یکی بود یکی نبود نمیدونم کدوم یکی بود کدوم یکی نبود
ولی مسلمه وقتی اون یکی بود اون یکی نبود
بعد 50 سال نفهمیدم کی بود کی نبود
ولی مسلمه هر چی هست هرکی به هرکی نبود
چون یکی بود یکی نبود شما میدونید کی به کی بود ؟؟
ادمی می شناسم از دوزخ خوف و تشویش دارد و من نه
بس که می ترسد از عذاب خدا حول اتیش دارد و من نه
دایما ذکر گوید و تسبیح در کف خویش دارد و من نه
قلبی اکنده از خدا و سری باطل اندیش دارد و من نه
بس عجول است در رکوع و سجود گویی او جیش دارد و من نه
تا رسد زاسمان به او الهام دوسه تا دیش دارد و من نه
گویا با خدا بود فامیل او که این کیش دارد و من نه
بهر ماموریت ز بیت المال هی سفر پیش دارد و من نه
بر نگشته زانگلیس هنوز سفر کیش دارد و من نه
بهر حج تمتع و عمره کپن و فیش دارد و من نه
زندگی تخته نرد اگر باشد او دوتا شیش دارد و من نه
۱۵تا مغازه و یک پاساژ توی تجریش دارد و من نه
باغ در قلهک خانه از خویش دارد و من نه
گر چه با گرگ ها بود دم خور ظاهر میش دارد و من نه
دانی او چرا این همه دارد چون که او ریش دارد و من نه + نوشته شده توسط شبگرد تنها در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت
19:20 |
|
<-BlogTitle-><-BlogDescription-> <-PostTitle-><-PostContent->
ادامه مطلب + نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->
|