تبليغاتX
شبگرد تنها

ان قدر در خویشتن درد درون را ریختم

 

تا که خود با درد هستی سوز خود امیختم

 

تا جدا ماند من در من ز هر بیگانه ای

 

از تو هم ای عشق بی فرجام من بگریختم

 

برگ زردی بودم و در تندباد حادثات

 

بر تن هر شاخه بی ریشه ای اویختم

 

 

 

+ نوشته شده توسط سنگ صبور در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 17:57 |


Powered By
BLOGFA.COM