ان قدر در خویشتن درد درون را ریختم
تا که خود با درد هستی سوز خود امیختم
تا جدا ماند من در من ز هر بیگانه ای
از تو هم ای عشق بی فرجام من بگریختم
برگ زردی بودم و در تندباد حادثات
بر تن هر شاخه بی ریشه ای اویختم
+ نوشته شده توسط سنگ صبور در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت
17:57 |