تبليغاتX
شبگرد تنها
این پستمو برای خواهرم (میسا)می نویسم تا اونایی که نمی دونند بدونن

که میسا خواهر منه و هر گز به خودشون اجازه ندن که برای

لحظه ای کوتاه ، هم مزاحم عزیز جانم بشن   

باز با من سخن از عشق بگو

ای سرا پا همه خوبی و صفا

به خدا محتاجم

من چو ماهی که زدریا دور است

و شن گرم کنار ساحل

پیکرش را گور است

موج امید و وفا می خواهم

من تو را می خواهم

من تو را می خواهم ای دریا

ای به ظاهر همه تندی همه خشم

وبه دل

گرم و ارام و پر از شور حیات

من چو گل که به اشک شب و لبخند سحر محتاجست

به تو روشنگر جان محتاجم

و به تو همچون خورشید وبه هر قصه عشق که بگویی با دل

چو هوا محتاجم

همچ خورشید بتاب تا چو گل پر بگشایم از شوق

تا بپیچد همه جا عطر اشعار ترم

و بخوانند همه و بدانند همه

که تو را می خواهم ای خورشید

و ببینند همه

که به تو محتاجم

به تو چون سرو بلند

که بر ان ساقه نیلوفر نازک پیچد

همچو ان پیجک لرزنده خرد

تارهایی زوفا می پیچم

تا جدا هیچ نگردی از من

با تو می مانم در باغ وجود

با تو می میرم ای بود و نبود

من به تو محتاجم

به محبت و به وفا محتاجم

به خدا محتاجم 

+ نوشته شده توسط سنگ صبور در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت 18:25 |
من رهگذار خسته دشت جنونم

من مرغک  بشکسته پر در خاک و خونم

افسانه ساز شهر تنهایی منم من

افتاده در گرد اب رسوایی منم من

                 گفتم ولی باور نکردی

دیگر زمن جز نقش دیواری نمانده

گل نیستیم از من به جز خاری نمانده

گفتم رها کن این دل دیوانه ام را

بشکن به سنگ نیستی پیمانه ام ر ا

                گفتم ولی باور نکردی

چون افتابی بر لب بام وجودم

افسرده رنگ زند گی در  تار و پودم

گفتم زشمع عمر من چیزی نماند ه

پیمانه از باده لبریزی نمانده

چون خار  خشکی خفته ام در رهگذاری

کی سایه می بخشد گلی را بوته خاری

دیگر مرا با بی سر انجامی رها کن

دل را د ر ون بحر نا کامی رها کن   

+ نوشته شده توسط سنگ صبور در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 11:54 |


Powered By
BLOGFA.COM