تبليغاتX
شبگرد تنها
عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم،همان یک لحظه اول

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدیگر ، ویرانه می کردم

اگر من جای او بودم

که در همسایه ی صدهاگرسنه، چند بزمی گرم و عیش و نوش میدیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب و پیمانه می کردم

عجب  صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری می پوشد از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

نه گوش از بهر استغفار ابن بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان

سجه صد دانه می کردم

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو

آواره و دیوانه می کردم

اگر من جای او بودم

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سرا پا وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی، زبرق

فتنه این علم عالم سوز مردم کش

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم

چرا من جای او باشم؟

همین بهتر که اوخود جای خود بنشسته و تاب تماشایزشتکاری های این

مخلوق را دارد

وگر نه من جای او چون بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه میکردم؟ !   

عجب صبری خدا دارد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

+ نوشته شده توسط سنگ صبور در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 14:5 |

روحش شاد

بنشین کنار من، بنشین که داغونم

 

اگه موندنی باشم ، به عشق تو می مونم

 

بنشین کنار من ؛ خیلی دلم تنگه، دارم هوای گریه دلداریت قشنگه

 

همیشه توی سینه میزدم تو را فریاد

 

وقتی یادت میکردم گریه مهلت نمی داد

 

دلم را روزگار بد جور،بد جوری سوزونده

 

به غیر از یک دل عاشق واثم هیچی نمونده

 

تویی که بهترین یاری، بقیش دست تقدیره

 

آدم وقتی میشه تنها ، یه روزی باورش میشه که از جون خودش سیره 

+ نوشته شده توسط سنگ صبور در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 22:58 |

ماندانا                                                بیا...

 

من امروز امدم اینجا که گویم عقده ی دل را  سلامت می کنم برگو جوابم را

 

بیا در باز کن/ باز کن در را                      که امروز هیچ کس یار من نیست

 

غمخوار من نیست                                  سلامم غرق دربغض است

 

کسی اگاه ز حال زار من نیست                  صدایم پیچیده در بغضی

 

نهایت   اوج ویرانی است                       نگویم دوستت دارم

 

سعادت  اوج حیرانی است                      بیا در باز کن/ باز کن در را

 

که امروز هیچ کس یار من نیست             نهایت  اوج ویرانی است

 

سعادت  اوج حیرانی است                      و من امروز امدم اینجا

که گو یم عقده ی دل را...

+ نوشته شده توسط سنگ صبور در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 21:0 |
با سلام به تمام دوستان خوبم

امشب میخوام راجع به دوست مشهدی ام (م)بنویسم،گرچه بنا به مشغله زیادی که دارم به او بد قولی کرده بودم .از همین جا از او عذر خواهی میکنم

نمیدونید چه بچه خوبیه هرچی بگم کمه

آخه هم منو اذیت میکنه هم بد قولی هامو به روم میزنه

ولی در کل خیلی دوسش دارم .قول داده حتما به دیدنم بیاد یا بهم تلفن بزنه

چون الان خیلی سرم شلوغه ، مغزم دیگه کار نمیکنه

راستی اون ۱۵ سالشه

قول می دم بعدا راجع به او بیشتر بنویسم 

+ نوشته شده توسط سنگ صبور در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 22:56 |
وقتی رفتی،همه چی رفت،حتی لبخند گل یاس

توی سینه،بی طپش و اون همه قلب پر احساس

نه لبت به خنده وا شد،نه وداعی کردی با من

درد و نفرین بر سفر باد،سفر همیشه رفتن

در قفای رفتن تو،همه پلها شکستند

به عزای رفتن تو همه به گریه نشتند

((تو کجایی که ببینی چه دلهایی با تو هستند))

میدونم تو قطره نیستی که بری گم بشی در رود

برای روح بزرگت،مرگ تو تولدی بود

نه با این رفتن تو رفتی،نه با این مردن تو مردی

  

                                                            ((((  تقدیم به تمام کسانی که عزیزی را از دست دادن))))

+ نوشته شده توسط سنگ صبور در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 20:44 |
امشب میخوام راجع به یه موضوع جالب مطلب بنویسم(گوجه فرنگی)

خنده داره نه؟

بایدم بخندید،همین گوجه ای که بهش میخندید کیلویی ۳۰۰۰ تومن قیمت داره

اگه یه کمی دیگه بگذره،قیمتش با پول خون یه آدم برابری میکنه

خنده داره نه؟

تو دوره زمونه ای که کارگرش ماهی ۲۰۰۰۰۰ تومن حقوق میگیره ، حالا حساب کنید

طرف یکماه کار میکنه تازه پول یه صندوق گوجه در اورده

واقعا نباید خوشحال بود از یک چنین روزگار نامناسب

حالا شما بگین باید خوشحال بود وقتی فقیری را میبینی که نون نداره بخوره ، اما

عده ای از مسولین کادوی هدیه شون سکه تمام بهار ازادیست

شما بگین باید خوشحال بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه کمی سیاسی شد نه؟ 

اگه بفهمن من کی ام پوستمو درسته میکنن ، درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط سنگ صبور در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 22:17 |

باور ندارم آ ه ای خدا این زندگی را

 

باور ندارم کنج قفس این بندگی را

 

دیگر ندارم من طاقت عمری اسیری

 

باور ندارم گر از غم عشقم بمیری

 

خوش باوری هایم مرا تا مرز ناکامی کشیدند

 

دلبستگی هایم مرا تا بی سر انجامی کشیدند

 

دیگر ندارد ناله سازی اثر

 

در من نمانده شوق پروازی دگر

 

آتش زدی بر آشیانم روزی که بودم همچون کبوتر رام تو

 

بار دیگر مشکل نشیند این مرغ وحشی دلم بر بام تو

 

نفرین به تو گر بار دیگراز عاشقی گویی سخن

باورندارم

نفرین به من گر بار دیگر از دل به توگویم سخن 

+ نوشته شده توسط سنگ صبور در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 19:11 |

یا رب،آیا تا کدامین لحظه باید سوخت

 

تا به کی چون شمع لرزان شعله افروخت

 

این پل بشکسته کی آخر می ریزد

 

در دل بی باورم،باور می ریزد

 

کهنه شد تقویم عمر سر به سر پوچم

 

خسته از تکرار تلخ و خسته از پوچم

 

یا رب اگر از گفتن ببندم لب،نه خاموشم

 

یا رب که من آتشفشان سینه در جوشم

 

به من بگودرروزجزا،که بشکند این فاصله ها

 

چه پاسخی داری تومرا،یا رب

 

از آنچه آوردی به سرم،ازآن که کردی دربه درم

 

به خنده دیدی چشم ترم ،یا رب

 

اشک من با اشک یاران گر به هم آمیزد

 

روز محشر پایه های ظلم تو میریزد یا رب   

+ نوشته شده توسط سنگ صبور در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 20:54 |


Powered By
BLOGFA.COM