
این قطعه را به یاد گلی می نگارم که مدت زمانی در کنارم می بود و حال با بلبل
خوش نغمه دیگری سرگرم عشقبازی است.این صفحه را به یاد گلی سیاه می کنم
که با خون دل آبیاریش کرده تا به صورت حال در امده.این کلمات را به یاد گلی
می سرایم که قطرات اشک مروارید فام،غم و اندوه از رخسارش پاک می نمود
ای سوز و گداز من ان است که من چون فرهاد بیدار و او مثال شیرین خفته است
زمان،طبیعت،سرنوشت،دست به دست یکدیگر دادهبودند تا قلب ما را به هم پیوند
زنند.دو قلب ساده و بی آلایش،دو صندوقچه مهر و عطوفت،دو حاکم منزهاز هر
عیب و نقصی را،پیروز شدند،شادی ها کردند طبیعت جشن به پا کرد،چون به آرزوی
خود رسیده بودند.

