تبليغاتX
شبگرد تنها

 

باز امشب ای ستاره تابان نیامدی

باز ای سپیده شب هجران نیامدی

شمعم شکفته بود که خندد به روی تو

افسوس ای شکوفه ی خندان نیامدی

زندانی تو بودم و مهتاب من چرا

باز امشب از دریچه ی زندان نیامدی

با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز

چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی

شعر من از زبان توخوش صید دل کند

افسوس ای غزال غزل خوان نیامدی

گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه

نا مهربان من تو که مهمان نیامدی

صبرم ندیده ای که زورق شکسته ایست

ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی
+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 23:14 |

بیداد رفت لاله بر باد رفته را 

یا رب خزان چه بود بهار شکفته را

هر لاله ای که از دل این خاک  دمید

نو کرد داغ ماتم یاران رفته را

جز در صفای اشک ، دلم وا نمی شود

باران به دامن است هوای گرفته را

بر خیز لاله بند گلوبند خود بتاب

آورده ام به دیده گهرهای سفته را

ای کاش ناله های چون من بلبلی حزین

بیدار کردی آن گل در خاک خفته را

یا رب چها به سینه ی این خاکدان در است

کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را   

                                         

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 22:46 |
سیزده بدردر این روز عزیز مردم به دل طبیعت میروند و به شادی میپردازند.عده ای نیزدر این روز بنا به اعتقادی که

دارند علف گره میزنند و آرزوهای بزرگ بزرگ میکنند. 

عده ای نیز چون من با دلی آکنده از غم به فردا می اندیشد . فردایی که معلوم نیست سرنوشت

چه تقدیری را برایش رقم زده است .

با هزاران سوال بی جواب ، به فردا فکر میکنم . دوستانی که از نزدیک من را می شناسند و. ای

 نوشته ها را می خوانند به من میگن که دیونه ام ، اما شما قضاوت کنید ایا من دیونه ام؟

اما خواهشم از شما دوستان این است که اگر فکر میکنید من دیونه ام ، با قلب پاکی که دارید

برایم دعا کنید . مگر ما آدمهایی که تنهاییم دل نداریم ، به اون خدا بگید ما هم بنده همون خداییم

درسته گنه کاریم اما سرنوشت ما را اینطوری قرار دادی که باید در تنهایی بسوزیم و بسازیم

تک تک نظرات شما دوستان مانند تارهای ریزی هستند که با هم یک ریسمان قوی را تشکیل میدن

و این تنها را از قعر چاه تنهایی  بیرون میکشد

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 15:23 |

مهستی و نوه اش

تو غریبه ای ومن غربتو دوست ندارم

 

                                                          من غریبه ام ولی غربتو کم میارم

 

من وتو غریبه ایم توی این شهر سیاه

 

                                                        چون گرفتار غمیم ما یه درد بی نوا

 

 

من وتو از همه دنیا یه دل شکسته داریم

 

                                                        که اونو توی غریبی به یه خسته می سپاریم

 

 

غریبگی نکن تو با من که خودم غریبم

 

                                                        همیشه عاشق اما از عشق بی نصیبم

 

 

پشت این دیوار تنهایی وغم

 

                                                       من می ترسم که باز بی صدا بشم

 

 

بمونم پشت حصار بی کسی

 

                                                       تک ستاره توی این شبها بشم

 

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 23:46 |
گلپونه ها گلپونه ها غم ها مرا کشت

گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت

گلپونه ها نا مهربانی آتشم زد

گلپونه ها بی همزبانی آتسم زد

گلپونه ها در باده ها مستی نمانده

جز اشک غم در ساغر هستی نمانده

گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست

همدرد دل ، شبها به جز فریاد من نیست

گلپونه ها ، گلپونه ها من بی قرارم

ای قصه گویان وفا چشم انتظارم

آه ای پرستوهای ره گم کرده دشت

سوی دیار آشنایی ها بکوچید

با من بمانید با من بخوانید

شاید که هستی را زسر گیرم دوباره

آن شور و مستی را زسر گیرم دوباره  

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 13:33 |

چکیده ای از زندگی و آثار فروغ

 


فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود
چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا
پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی آورد. و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت. خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "
در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست.
می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند
اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس مورد نا مهربانی های فراوان قرار می گیرد.
" گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "
در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود
حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود
قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید
" وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم

مجموعه های از کارهای فروغ فرخزاد
مجموعۀ شعر
ـ اسیر ۱۳۳۱
ـ دیوار ۱۳۳٦
ـ عصیان ۱۳۳٨
ـ تولدی دیگر۱۳٤۱
و مجموعۀ نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)

در حوزۀ سینما

ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنوارۀ فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایستۀ دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.

ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم بود.
ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما)
ـ مدیر تهیۀ فیلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به کارگردانی ابراهیم گلستان
ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ ( دریا ) محصول گلستان فیلم
ـ ساختن فیلم مستند ( خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
ـ بازی در نمایشنامۀ ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده ) اثر لوئیچی پیراندلو در سال
۱۳٤۲
ـ و در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای . در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.
دهمین جشنوارۀ فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.
فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.

" شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد"

یادش همیشه گرامی باد

برای تهیۀ وب سایت فروغ، از منابع زیر یاری گرفته شده.
 ـ۱ کتاب در غروبی ابدی، دکتر بهروز جلالی، انتشارات مروارید
 ـ۲ کتاب مجموعۀ اشعار، انتشارات نوید
 ـ۳کتاب گزینۀ اشعار انتشارات مروارید
ـ٤  نوار مصاحبۀ رادیوئی فروغ، تهیه کننده ایرج گرگین
 

 

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت 13:15 |

باغ من ای بلبلان بهار ندارد
 باز کجا می پری ؟ هوای که داری ؟
 هیچ کست ای دل انتظار ندارد
 دوست سلامی به روی دوست نگوید
 یار پیامی ز کوی یار ندارد
این همه دفتر که مهر مهر بدان خورد
 خط وفایی به یادگار ندارد
بر سر بازار قدر عشق چه پرسی
 سکه قلبی که اعتبار ندارد
 بس سببی نیست این جدایی دلها
سنگ به سنگ دگر قرار ندارد
دست تمنا در امید نجوید
 پای گریزان ره فرار ندارد
 ساقی در خدمت است و باده به ساغر
بزم دریغا شرابخوار ندارد
 شیهه کشد دم به دم سمند همآورد
 رخش چه سازد که شهسوار ندارد
آه که دارد زمانه شام گهر ریز
 وای که صبح شکوفه بار ندارد
ای تن توفان کشیده چشم فروبند
 از ره دریا که غم کنار ندارد
چون به وصالی امید نیست سیاووش
 شعر و سرود امیدوار ندارد

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 15:35 |

                                            یادمه اولین روز گونه هامو ترک کردید

                                             وقتی دیدید دیونه ام حرفامو باور کردید

                                            خیالتون راحت شد که بی شما میمیرم

                                          محبتو از اون وقت کمتر و کمتر کردید

                                          از هر کجا می گذشتید گل به پاتون میریختم

                                          شماها به جاش تو قلبم هزارتا خنجر فرو کردید                             

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 14:47 |


Powered By
BLOGFA.COM