تبليغاتX
شبگرد تنها

دنیا رنگ رخسار زیبای تو را خوب رویانیده است اما ای کاش به

تو راه و رسم وفاداری و عمل به خوب بودن را می آموخت

ولی این دنیای بی وفا از تو عروسکی ساخته که هر لحظه بنا

به دستور و زبان کسی ُ کارهای مخصوص او را انجام می دهد

دوست داشتم تو هم مثل من فکر می کردی ُ اما نه ُ مثل من نه ُ

مثل تمامی کسانی که یارشان را دوست می دارند.

در بعضی اوقات زیبا ترین چیزها برایم زشت و غیر قابل تحمل

می شوند بطو ریکه آرزو می کنم که خودم نباشم .

فکر می کنم که تو با تمام خنده هایی که می زنی و با تمام دلگر-

می هایی که به من می دهی حیله ای بزرگ در زیر خنده هایت

نهفته است حیلهای حاکی از خیانت اما.....

    

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 22:14 |
کیست در زاویه ی دید دو چشمان چنان جنگل تو؟

که عمیقاست پر افسون و غمین

از تو بیزارم و از آن که در اعمال خیال تو کند رقص وجود

از تو بیزارم و از بود و نبود .

نشان از من چه می جویی تو را دیگر نمی خواهم

حدیث دل چه می گویی تو را دیگر نمی خواهم

به بزم باده نوشان مجو ِ ساغر شکستم من

ره بیهوده می پویی تورا دیگر نمی خواهم 

 

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 21:22 |
ای ماه آرام آرام به حال من گریه کن و ای ستارگان درخشان او را دلداری دهید

ای آسمان اشک مریز زیرا او در پناه تو خفته است ای نسیم بهاری آهسته بوز

چون او در خواب ناز به سر میبرد .ای برگهای زمردین رقص و پایکوبی بس است

می ترسم او بیدار شود .و ای بلبل خوشنوا آرام آرام نغمه سر کن تا او هوشیار

نشود.و تو ای طبیعت زیبا و غم انگیز آغوش بگشاو دلبر دیروز و نا مهربان امروز را

در بر گیر.ای خانه تاریک همیشگی من اندوه مخور بسویت خواهم آمد قربانی عشق

ای زیبای من از تو می خواهم روی سنگ قبر من نام مرا قربانی عشق نقش

کنی و اگر خاطرات دوران وصالمان را به یاد داشتی با قطره اشکی که در حیاتم

 در کنارم مضایغه داشتی بر تربت من بریز و مرا از لگد کردن غرور خود دلشاد کنقربانی عشق

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 9:58 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 18:49 |
نه خونه و نه بستر

نه دست گرم مادر

جدا ز شور وشادی

چو مرغکان بی پر

خورشید خانوم چه سالی؟

 

چه سال پر ملالی

چه عیدی و بهاری

چه شوری چه حالی

خشم خدا رو دیدی؟

زمستونو شنیدی؟

زلزله سیل و بهمن

خورشید خانوم چه عیدی؟

ببین دیگه بهاره

بگو بارون بباره

پیش تو زرد و گلگون

تفاوتی نداره

خورسید خانوم افتاب کن

بیا بیرون شتاب کن

ابرای اسمونو

بزن کنار ثواب کن

گرمی بده به مردم

به شالی و به گندم

به دشت و کوه صحرا

به مورچه وبه کژدم

روتو سوی خدا کن

زجون و دل دعا کن

که ای جهانی از تو

دلها رو پر صفا کنمردم و مهربون کن

دشمنا رو زبون کن

بساط جنگ و خون و

زپایه واژگون کن 

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 11:7 |
خورشید خانم آفتاب کن

بیا بیرون شتاب کن

ابرای آسمونو

بزن ئکنار ثواب کن

هوای سرد و بارون

چشمای ابرا گریون

دل تمام مردم

گرفته و پریشون

خورشید خانم غمینی ؟

چه خوب و نازنینی

تو مال آسمونی یهو نشی زمینی

دل زمینی سنگه

همش به فکر جنگه

به جای گندم و نون زره پوش و تفنگه

بچه ها نون ندارن

سرده و جون ندارن

توی همه رگهاشون

یه قطره خون ندارن

(ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 20:19 |
می دو نی ؟همدم شبهای سیاه دل من

عاقبت سر به بیابون میزارم

میرم اونجا که صفا ست

میرم اونجا که وفاست

میرم اونجا که فقط محرم این سینه خداست

ولی ای یار دلم ای دلت خونه اسرار دلم

من پر از مهر و وفام تو را با خود می برم

تو رو ای سنگ صبور همه جا تا دل گور

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 19:38 |

ارزش انسان کنون کم گشته است

رنج انسان صرف ماتم گشته است

جای افزودن به ارج و اعتبار

گشته بر بند تجددها دچار

انچه دارد ظاهر صوری شده

حاصل ان نیز رنجوری شده

چونکه انسان راه ازادی شناخت

زندگی را در راه ظاهر نباخت             (خسروانی)                                    

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 19:14 |

نیمه شب هنگامی که ستارگان به حد اعلا می رسند عاشقان از خواب مرگبار

بر می خیزند آنهنگام که مهتاب در نهایت زیبایی و دلدادگی می درخشد

پرستندگان زیبایان جهان چون مجسمه های بی روح و یا زندانیان فراموش

 شده  ِ روح تازه در بدنشان می دمد

                                                                                                                                 

 

 

 

 

زمانی که گورستانهای دور افتاده در سکوت شب فرو می روند درخشش نور مهتاب

مردگان را آرام از قبور پر از ظلمت خود بیرون می کشند من نیز این سایه های سر گردان

را آهسته آهسته تعقیب می کنم و به دنبال گمشده زیبای خود به حرکت می آیم. می گویند 

تماشای مهتاب اثر شوریدگی خواصی در تماشاچی به وجود می اورد آنان نمیدانند که تماشای 

چشمان تو در شب مهتاب چه غوغایی در دل تماشاگر به وجود می اورد کاش چون من عاشق

شیدایی بودند و اثر سوزاننده ی این نگاههای درخشنده ی تو را به چشم می دیدند وبه جان دل می خریدنمد    

 

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 20:39 |
سوز وگدازی که از رقصیدن قلم شکست خورده ام پدید آمده

 ناله های جانسوزی که حاکی از درد و جدایی و خزان عشقستتقدیم به نگین تنها

نغمه های روح پروری که حاکی از وصال بهار عشق می باشند

به پیشگاه عشاق بیقرار که تیرگی آسمان و زیبایی طبیعت  و شفافی

سپهر آیینه فامُ چشمک زدن ستارگان و عشوه ی ماه در بهر ظلمتُ

آنان را بر می انگیزد تا مرحمی بر دل رنجور عشاق باشد 

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 19:41 |
ان زمان که از خستگی و تکرار روزها به کوچه پس کوچه های شب پناه میبری تا سنگینی غصه هایت را با ماه و ستارگان قسمت کنی احساس میکنی که کسی تو را همراهی میکند

کسی که اولین بار تو را خواند و به تو لبخند زد آن زمان قطرات زلال اشک را هدیه می فرستی تا تو را اجابت کند

بعد ها می فهمی او همان غریبه آشنایی است که اولین روزهای زندگی با تو بوده است .غریبه ای که هم اکنون برای دیدن تو لحظه شماری می کند

غریبه ای که روزی تمام زندگی و خاطرات و خوبی های تو بود

 او که اکنون محتاج کمی محبت از طرف تو می باشد تو از او روی بر می گردانی و با تاثر بر احساس دوست داشتن او . او را از خود می رانی

 

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 11:53 |

دوستان دوستان شرح این پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفتگوی من وحیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جانسوز نهفتن تا کی

سوختن و این سوز نهفتن تا کی

روزگاری من ودل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل دین باخته دیوانه روییبودیم

بسته سلسلهء سلسله مویی بودیم

کس در ان سلسله غیر از من و دل رحم نبود

یک گرفتار از این جمله که هستم نبود

این همه مشتری گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب دوری و بد نامی او

داد رسوایی من شهرت زیبایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر مرگ من بی سر وسامان دارد؟ 

 

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 11:33 |
با من دوست میشیاین کودک احساس منه

من و کودک احساسم عید نوروز به همه دوستان تبریک میگیم و امیدواریم که سال خوبی داشته باشین

 

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 11:19 |


Powered By
BLOGFA.COM