تبليغاتX
شبگرد تنها
به کی بگم که قلبم تو کربلا جا مونده

به کی بگم که دوریت دل منو سوزونده

به کی بگم خدایا که دردمو بدونه

به اشک من نخنده ،نگه شدی دیوونه

به کی بگم خدایا چه شور و حالی داره

وقتی ادم سرش را روی ضریح میزاره

به کی بگم که چشمات بهشت و اونجا دیده

کنار کف العباس به حاجتش رسیده

به کی بگم که اونجا هنوز میاد صدایی

یکی با دست بسته میگه عمو کجایی

به کی بگم شنیدم صدای کاروانی

اون کاروون که زینب می کرده ساربانی

به کی بگم تو دنیا امید من همیشه

فقط برای یک بار کربلا را ببینم

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در چهارشنبه دوم دی 1388 و ساعت 21:33 |
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت



خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد



طعنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت



دل تنگش سر گلچیدن از این باغ نداشت



قدمی چند به آهنگ تماشا ز د و رفت




کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد



خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت



خرمن سوخته ی ما به چه کارش میخورد



که چو برق آمد و در خشک و تر ما زدو رفت
+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 22:12 |
بنویس بنویس واثه من بنویس که دلت تنگ شده طاقت گریه نیست

نگو گذشته از ما نگو ازم گذشتی

بنویس واثه من دلت از چی شکست

واثه چی تو چشات رنگ غصه نشست

بنویس واثه من دلت از چی برید

بگو کی تو چشات نقش گریه کشید

بنویس بنویس واثه من بنویس که دلت تنگ شده طاقت گریه نیست

نگو گذشته از ما نگو ازم گذشتی

نگو دلت گرفته از این که پام نشستی

تقدیرم اینه که پیش من نمونی

نگو باز می تونی تو بی من بمونی

تقدیرم اینه که بمونم تو قفس

همیشه بمونی یه تنها یه بی کس


+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت 22:0 |

کاشکی می شد که بخندم همیشه
چه کنم دست خودم نیست ، نمی شه

کاشکی می شد که بخندم همیشه
چه کنم دست خودم نیست ، نمی شه
دیگه اون روزهای زیبا نمیاد ، دیگه اون خنده به لب ها نمیاد
زندگی راستی چه زود می گذره ، آدم از فردای خود بی خبره
زندگی راستی چه زود می گذره ، آدم از فردای خود بی خبره

گاهی از مدرسه و کیف و کتاب گفتی برام
گاهی از شیطونی های بی حساب گفتی برام
گاهی از مردم بی عاطفه نالیدی واسم
گاهی از عاشقی و رنج و عذاب گفتی برام
زندگی راستی چه زود می گذره ، آدم از فردای خود بی خبره
زندگی راستی چه زود می گذره ، آدم از فردای خود بی خبره

کاشکی می شد که بخندم همیشه

کاشکی می شد که بخندم همیشه
چه کنم دست خودم نیست ، نمی شه
دیگه اون روزهای زیبا نمیاد ، دیگه اون خنده به لب ها نمیاد
زندگی راستی چه زود می گذره ، آدم از فردای خود بی خبره
زندگی راستی چه زود می گذره ، آدم از فردای خود بی خبره

گاهی از مدرسه و کیف و کتاب گفتی برام
گاهی از شیطونی های بی حساب گفتی برام
گاهی از مردم بی عاطفه نالیدی واسم
گاهی از عاشقی و رنج و عذاب گفتی برام
زندگی راستی چه زود می گذره ، آدم از فردای خود بی خبره
زندگی راستی چه زود می گذره ، آدم از فردای خود بی خبره

زندگی راستی چه زود می گذره ، آدم از فردای خود ، بی خبره

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 19:57 |
من میگم که پول مرده ها را زنده می کند ولی عده ای مخالفند

با هم به بحث و بررسی در این موضوع می پردازیم

فرض کنیم انسانی دچار عارضه قلبی شده ، مثلا یکی از رگ های قلبش گرفته و پزشکان گفتند اگر عمل نشود

به زودی می میردو از طرفی ان شخص خانواده ای فقیر دارد یعنی نمی تواند که هزینه عمل را تهیه نماید در

نتیجه بیمارستان هم تا اول هزینه ها را دریافت نکند هرگز دست به این کار نمی زند

پس فرد مورد نظر ناچارا باید بمیرد حال عده ای می گوین تقدیرش این بود

مگر میشود خداوند برای بنده ای که از روح خودش در جسم او دمیده چنین تقدیری نوشته باشد؟؟؟

که در اوج فقر و در دیدگان هم نوع خودش بمیرد؟؟؟؟

حال همین فرض را برای شخصی پول دار ببینید که با پول چگونه خوب میشود پس نتیجه روشن است

ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در چهارشنبه چهارم آذر 1388 و ساعت 19:23 |
رفیق من سنگ صبور غمهام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 19:9 |
تازه ترین ترانه هام ، قصه رفتن تو

این روزها هرجا که میرم ، حرف شکستن تو

مثل یه ائینه سوت وکور، شکستی و رها شدم

تبر شدم شکستمت، اگر چه بی خدا شدم

حیف روزای رفته که به خاطرش خطر کنم

حیف روزای مونده که قراره بی تو سر کنم

خدا کنه تموم بشه قصه تلخ رفتنت

بیایی و تموم بشه روزایی که شکستمت

تو سهم من نبودی و به قصه ها سپردمت

ولی به عشقمون قسم تا خدا می بردمت

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 19:8 |
با کدامین کلام باید قصه مصیبت بار زندگی را نجوا سازم

با کدامین قلم باید راه وروش غلط مردمان را رسوا سازم

با کدامین اشک باید درد درون را بیرون بریزم

با کدامین سنگ صبور باید طلایه دار این همه غم باشم

با کدامین لحن باید این بی عدالتی هارا فریاد زنم

و با کدامین قصه عشق باید قصه سرنوشتم را مقایسه کنم

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 22:23 |
با سلام به تمامي دوستان

اومدم يه خبر فوق العاده بدم و اون هم اينه كه به زودي با حرف ها و خبراي داغ ميام

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 18:34 |

سرنوشتم اگر این است که میبینم ؟

 حكم تقصير قضا را به كه بايد گفت؟

 آي خط خوردگي صفحه پيشاني

 اين همه خط خطا را به كه بايد گفت؟

 مو به مو حادثه بارید بر هر بندم

 تير باران بلا را به كه بايد گفت؟

 هر دمی درد ی و هر ثانیه سالی بود ؟

 شرح این ثانیه ها را به کی باید گفت ؟

 چه كنم اين همه اما و اگر ها را

 اين همه چون و چرا را به كه بايد گفت؟

 گله از هر كه هر كس به خدا كردم

 هر نفس آهي و هر آينه اشكي

 

+ نوشته شده توسط شبگرد تنها در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 18:45 |


Powered By
BLOGFA.COM


شبگرد تنها

<-BlogTitle->

<-BlogDescription->

<-PostTitle->

<-PostContent->
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->