به دیدنم بیا که خیلی تنهام
|
رفیق من سنگ صبور غمهام به دیدنم بیا که خیلی تنهام + نوشته شده توسط سنگ صبور در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت
19:9 |
تازه ترین ترانه هام ، قصه رفتن تو این روزها هرجا که میرم ، حرف شکستن تو مثل یه ائینه سوت وکور، شکستی و رها شدم تبر شدم شکستمت، اگر چه بی خدا شدم حیف روزای رفته که به خاطرش خطر کنم حیف روزای مونده که قراره بی تو سر کنم خدا کنه تموم بشه قصه تلخ رفتنت بیایی و تموم بشه روزایی که شکستمت تو سهم من نبودی و به قصه ها سپردمت ولی به عشقمون قسم تا خدا می بردمت + نوشته شده توسط سنگ صبور در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت
19:8 |
با کدامین کلام باید قصه مصیبت بار زندگی را نجوا سازم با کدامین قلم باید راه وروش غلط مردمان را رسوا سازم با کدامین اشک باید درد درون را بیرون بریزم با کدامین سنگ صبور باید طلایه دار این همه غم باشم با کدامین لحن باید این بی عدالتی هارا فریاد زنم و با کدامین قصه عشق باید قصه سرنوشتم را مقایسه کنم + نوشته شده توسط سنگ صبور در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت
22:23 |
با سلام به تمامي دوستان اومدم يه خبر فوق العاده بدم و اون هم اينه كه به زودي با حرف ها و خبراي داغ ميام + نوشته شده توسط سنگ صبور در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت
18:34 |
سرنوشتم اگر این است که میبینم ؟ حكم تقصير قضا را به كه بايد گفت؟ آي خط خوردگي صفحه پيشاني اين همه خط خطا را به كه بايد گفت؟ مو به مو حادثه بارید بر هر بندم تير باران بلا را به كه بايد گفت؟ هر دمی درد ی و هر ثانیه سالی بود ؟ شرح این ثانیه ها را به کی باید گفت ؟ چه كنم اين همه اما و اگر ها را اين همه چون و چرا را به كه بايد گفت؟ گله از هر كه هر كس به خدا كردم هر نفس آهي و هر آينه اشكي
+ نوشته شده توسط سنگ صبور در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت
18:45 |
دلی غمگین تر از دل من هم مگه هست؟ تو نشون من بده دل غمگین اگه هست ارزومه که یه لحظه روبروی من بایستی اخه قلبم نگرونه توی شهری که تو نیستی توی شهری که تو نیستی همه جا را غم گرفته هرکجا رفتی صدام کن عزیزم دلم گرفته شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه دارم از نفس می افتم مثل یه گیاه هرزه + نوشته شده توسط سنگ صبور در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت
18:51 |
دلی غمگین تر از دل من هم مگه هست
تو نشون من بده دل غمگین اگه هست بیا جلو عزیزم نگاه بکن به چشمام چین و چروک زیاده این روزا خیلی تنهام دلت میام تنها بشم دلت میادجداباشم دلت میاد تو سختی باز بری و نباشی یادت باشه تو این روز تو قولتو شکستی تو اوج ناامیدی دل به نگام نبستی من که حرفی ندارم شکایتی ندارم میری خدا نگهداربرو تنها بذارم من که نفرین نکردم با اینکه غصه خوردم حماقت از خودم بود رو تو حساب میکردم قرار نبودی بدونی به خدا سجده کردم به شکر نامهربونیت به خدا گریه کردم خیال نکن نباشی سروسامون میگیرم حرفمو پس میگیرم نرو تنها میمیرم
+ نوشته شده توسط سنگ صبور در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت
22:51 |
زندگی جاری است
چه من باشم چه نباشم
...عزیززندگی شیرین خود را با
خیالات مبهم تلخ نکن
سعی میکنم دیگه از اینترنت و
وبلاگ نویسی دوری کنم
شاید این اخرین پست من باشد از
همه دوستان می خوام برام دعا کنند
+ نوشته شده توسط سنگ صبور در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت
19:5 |
در وصف یکی از بهتری دوستانم که چند سالی است که از بین ما رفته اما یاد و خاطرش همیشه با
ماست و از خود یک یادگار به اسم زهرا بین ما به امانت گذاشته چی می شد اگه می شد قلب شکسته مرا با موهات پیوند می زدی چی می شد اگه می شد چشم های خون الودمو با چشمات پیوند می زدی چی می شد اگه می شد یه کمی هم پیش خودت جا واثه ما وا می کردی چی می شد اگه می شد منم با تو می اومدم پیش خدا چی می شد اگه می شد خدا هم نظری به من می کرد؟ چی می شد اگه می شد منم مثل بنده هاش شاد می کرد حالا تو پیش خدایی و من تک و تنها رو زمین حالا تو پیش خدایی و زهرات شده یه بچه یتیم تو سعادت داشتی و رفتی من مسکین موندم و یه بار از غم و گناه رسم رفاقت و ادا کن ،واسطه ای پیش خدا کن بلکه منم از این زمین رها بشم ،سوی شما اما که نه پیش شما ، من خاک پای مهر شما + نوشته شده توسط سنگ صبور در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت
21:42 |
اظطراب و استرس و دلشوره جزیی از زندگی سراسر پر التهابم شده، انگار که اینها را از بدو تولد با من
گره زده اند . نمی دانم چگونه از این استرس ها رهایی پیدا کنم هرچی که خودم را به بی خیالی میزنم وضع از اینی که هست بدتر میشه سالهاست که منتظر یک زندگی اروم و بدوم هیچ گونه دخالت مردمی میباشم دوست دارم جایی باشم که فقط خودم باشم و خدای خودم . دیگه از ادما خسته شدم دیگه از همه دوستان خسته شدم به ظاهر لبانم پراز خنده است اما در درونم کوه عظیمی از غم و غصه ریشه دوانده و فقط زمانی مرا رها میکند که هردو به دیار باقی رهسپار شویم اه ای زندگی......
+ نوشته شده توسط سنگ صبور در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت
21:6 |
|
|